تبليغاتX
تقدیم به بهترینم(m)

خدایا...

 کفر می­گویم ، پریشانم پریشانم

چه می­خواهی تو از جانم ، نمی­دانم نمی­دانم

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

 

تو مسئولی خداوندا

 

به این آغاز و پایانم ...

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 و ساعت 14:49 |

بهم گفتی خداحافظ  تو رو دیگه نمی خوامت

بهت قول می دم از امروز دیگه هیچ وقت نمی پامت

بهم گفتی تو این روزا ، ازت من می گذرم آسون

ببین ذرات عشقم را ، همه حل شد توی بارون

خداحافظ چه آسون  بود، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد روی بوم بود

سر شب که تو می رفتی ، چشام پر میشد از غصه

ولی حالا دیگه نیستی ، اینم از ماتم قصه

ببین قهر طبیعت رو ، تو می خواستی منو خم کرد

عزیز دل بگو با من دلت رو کی پر از غم کرد

خداحافظ چه آسون  بود، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد روی بوم بود

دیگه عشق رو نمی فهمم ، دیگه خون تو رگهام خشکید

بگو چشمای غمگینت چرا از عشق من ترسید

خداحافظ عزیز دل ، برو دل کندن آسونه

دل خوش باور و تنها ، از این بازی دلش خونه

خداحافظ چه آسون  بود، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد روی بوم بود

+ نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:16 |
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو
تو این دنیا که بیوفایی رسمه
رفیق با وفا پیدا کنی تو
عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه من ناتمومه
بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار می گفتی
که عاشقی کجاست وفا کدومه
می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچی فردا بخندم
وقتی میبینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام می خوام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام می خوام وقتی میگم تنهام بخندم
منم تو شهر غم زندونی تو
غم و غصه دل ارزونی تو
نگو دوست دارم به یک غریبه میشه اون مثل من زندونی تو
رسیده اون شبی که تو می خواستی
چه بده آخر مهمونی تو

مرسی مهتاب جان

+ نوشته شده توسط فرزانه در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 19:16 |
جاده هاي بي كسي رو طي مي كردم آروم آروم ...

چقدر تنها بودم ...

با تنهايي بودم و آرزو برايم معنايي نداشت ...

روز و شب برايم تفاوتي نداشت و گذر عمر مرا با خود مي برد ...

هيچ كس نبود تا اين گونه عاشقانه برايش درد و دل كنم ...

هيچ كس نبود تا اين گونه زندگي را برايم معنا كند ...

هيچ كس نبود تا اين گونه عاشق و سرگردانم كند ...

هيچ كس نبود تا تنهاييم را برايش زمزمه كنم ...

تا اين كه تو آمدي !!!

آمدي و مرا از جاده هاي بي كسي و تنهايي رهايي دادي ...

حال روزها را از پي هم يكي يكي مي شمارم تا دوباره ببينمت ...

تا دوباره ديدنت رنگي باشد بر اين روزگار بي رنگم !!!

حال گذر عمر برايم شيرين است ...

چرا كه يا در كنار تو ام يا به ياد تو !

حال تو هستي تا به درد دلم گوش كني ...

تو هستي ...

تو هستي كه اين گونه زندگي برايم زيبا شده ...

جانان من ، مهربان من ، تو هستي كه اين گونه عاشق و سرگردان شده ام ...

تو هستي تا آرام آرام در گوشت زمزمه كنم تنهاييم را !!!

باتشکر از مهتاب

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:7 |
هيچ دفتر خاطراتي دوباره نوشته نميشه ..

اما اگه ميشد دفتر خاطراتم رو دوباره از نو بنويسم ..

اينبار مي دونم چطور بنويسم ...

ولي افسوس که ديگه هيچ کدوم از خاطراتم رو نمي تونم دوباره بنويسم !!!


به سوگ خود نشستم و لحظه لحظه شکستم ...
...
چه بود جز به تو دل بستن ای اميد نگاهمممممم؟؟؟؟؟؟؟؟

"من که نفرینت نکردم خدا اون بالا نشسته هوای دلی رو داره که به دست تو شکسته"

باتشکر از مهتاب

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 14:52 |
وقتی که خاکم میکنند بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت نگید هیچ شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبرم من نگاه کنه دونه به دونه عکساموبر دارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونم برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره بذار واسه همیشه قلب منه شل بشه با من بمونه کلی خاطره برو نمیخوام ببینی خونه ی من خالی شده همدم من به جای تو انگاری خوشحال شده اون که می گفت میمرد برات دیدی راست راسی مرد رفتی و همه خاطره شم بخاطرت برداشته و برد بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر من و بهش ندین خوب میدونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه برو آتیش به قلب من نزن بذار نگاهت از یادم بره آخ بذار واسه همیشه قلب من شل بشه با من بمونه کلی خاطره میخوام روی سنگ قبرم این باش طلوعی که خیلی غم انگیز قشنگ ترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز رو سنگ قبرم بنویسید روزی اومد با امید آخر ولی حالا بدرقه راهش داغی که موند رو دل من.................

با تشکر از دختر خاله گلم مهتاب

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 14:43 |

ای عشق راه دور من شکست دل مغرور من حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من مهم تو بودی عشق من نه قصه ی دل بستنم

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:58 |

در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نا یابی است و در آیینه ی چشمان شقایق ها نیز عابر ظالم و بی عاطفه ی غم جاریست ... به چه کس باید گفت : " با تو خوشبخت ترین انسانم

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:48 |

خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد که چطور زندگي کني

 

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:44 |

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای « دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه

+ نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه چهارم دی 1386 و ساعت 14:14 |

یادم باشد: که روز و روزگار خوش است و تنها دل من، دل نیست

 

یادم باشد: جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم

 

یادم باشد: باید در برابر فریاد سکوت کنم و بر روی سیاهی ها تور بپاشم

 

یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتار کنم نکنه که دل تنگش بشکنه

 

یادم باشد: برای درس دادن و درس گرفتن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات

 

یادم باشد: می توان با گوش دادن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اصرار عشق

 پی برد و زنده شد

 

یادم باشد:گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست خودش باز می شود

 

یادم باشد: هیچ گاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم

 

و یادمان باشد:هیچ گاه از راستی نهراسیم؟؟؟!!!!!!!!!! ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

 

 

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه دهم آذر 1386 و ساعت 18:59 |

 

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

 وقتي که مرا از دل خود مي راني

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

 زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

عاشق نشدي وگر نه مي فهميدي

 پاييز بهاريست که عاشق شده است

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 15:19 |

رفتي و بي تو دلـم پر درده پاييز قلبم ســـــــــــــاکت و سرده دل که مي گفتم محرمــــــه با من کاشکي مي ديدي بي تو چه کرده اي که به شبهام صـــــبح سپيدي بي تو کـــــــــويري بي شامم من اي که به رنجام رنگ امــــــيدي بي تو اسيري در دامم مـــــــــن

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:31 |

بوسه یعنی...

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب

 

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب

 

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

 

بوسه یعنی آتش و گرمای تب

 

بوسه یعنی  لذت از دلداگی

 

بوسه یعنی لذت از شب ، لذت از دیوانگی

 

بوسه یعنی حس طعم خوب عشق

 

بوسه طعم شیرینی به رنگ سادگی

 

بوسه آغازی برای ما شدن

 

بوسه لحظه ای با دلبری تنها شدن

 

بوسه سر فصل کتاب عاشقی

 

بوسه رمز وارد دلها شدن

 

بی معنی ست شرم در دلداگی

 

بوسه بر میدارد این شرم از میان

 

بوسه از طعم شیرین عسل است

 

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

 

بهترین هدیه پس از یک انتظار

 

بشنوید از من فقط یک بوسه است

 

بوسه را تکرار میباید نمود

 

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

 

بوسه یعنی وصل جانها از دو لب

 

بوسه یعنی پر زدن ، یعنی صعود

بوسه آتش میزند بر جسم و جان

بوسه یعنی عشق من با من بمان

 

باتشکراز:م.ن

+ نوشته شده توسط فرزانه در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 12:14 |
سلام به همگی دوستانی که به این کلبه تنهایی من سری زدند

ضمن تشکر بابت نظرهاتون

می خواستم ازتون دعوت کنم که اگه دوست دارین و البته منا قابل می دونید اگه مطالب دارین که به حال و هوای این وبلاگ می خوره را برام بفرستین تا با نام خودتون داخل وبلاگ بزارم.حتی اگه می خواین به عزیزتون تقدیم کنین.

پس منتظرما

دوستتون دارم .

فرزانه

+ نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 16:14 |

اگر سهم من از اين همه ستاره

 فقط سوسوي غريبي است، غمي

نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم

 كافيست

+ نوشته شده توسط فرزانه در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 11:24 |

امروز دلم خیلی هواتو کرده... امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم..... امروز هوای گریه دارم... دلم خیلی برات تنگ شده.... خیلی به بودنت نیاز دارم...... دلم میخواد کنارم باشی...... می خوام سرمو بذارم رو شونه ت.... می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم... کاش می دونستی تو دلم چه خبره...... کاش بودی

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:47 |

اون چقدر ساده ازم برید و رفت وانمود کرد که منو ندید و رفت همه گفتن اون ازت بی خبره به خدا گریه هامو شنید و رف کم کم حس کرد که براش تکراریم

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 18:21 |

هر چند مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم به خاطر کسی که دوسش دارم باید دروغ بگم. یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم. یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم. یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم. یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 13:34 |

هيچ كس اشكي براي ما نريخت،‌هر كه با ما بود از ما مي گريخت، چند روزي هست حالم ديدني است، حال من از اين و آن پرسيدني است، گاه بر روي زمين زل مي زنم، گاه بر حافظ تفال مي زنم، حافظ ديوانه فالم را گرفت، يك غزل آمد كه حالم را گرفت، ما زياران چشم ياري داشتيم، حود غلط بود آنچه ما مي پنداشتيم

 

 

+ نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 13:22 |


Powered By
BLOGFA.COM